مهرجویی، بهگمان من، خوانگسترترین کارگردان سینمای ایران بود؛ فیلمهایی میساخت که واقعاً «طعم» داشتند و تأثیر سفره را بر تعادل و زیست ایرانی خوب میشناخت. او مثل یک میزبان کهنهکار میدانست سفره فقط محل نشستن نیست، بستر باهم بودن است. امروز که این نگاه و خودِ مهرجویی را در سینما کم داریم، باید گفت این فقدان بحرانی از جنس مدنیت و میهماننوازی است؛ معنایی که گم کردهایم. دیدن بزمها و خوانگستریهای او شاید چراغی باشد فروزان برای یادآوری و احیای آن.
چنانکه مهدی نصرالهزاده در مقالهی «جهان بزمآگین فیلمهای مهرجویی» مینویسد، ایدهی «همهجا صلح و آشتی؛ همهجا عشق و صفا» در جهان آرمانی مهرجویی بیش از هر چیز در قالب بزم و سفره تجسم مییابد. در این جهان، سفره تنها وسیلهای و مناسبتی برای خوردن نیست؛ خودش عین جشن است. از دایرهی مینا تا مهمان مامان، لحظههای تهیهی طعام، آشپزی و غذا خوردن دستهجمعی، نه تزئینات داستان که قلب تپندهی آنند؛ لحظاتی که گسست و بیگانگی مدرن را موقتاً کنار میزنند و وفاداری به خاطرهی گرم سنت را زنده میکنند.
به روایت این مقاله، مسیر کاری مهرجویی سفری است از ناکامی در هامون، جایی که رؤیای بزم و آشتی در گرداب تنشها و گسستها نابود میشود٫تا کامیابی در مهمان مامان که سفرهای رنگین و دلگرمکننده با همت و همدلی جمعی شکل میگیرد. این جابهجایی، روایتی نمادین از گذر از آشوب و بیقراری مدرنیته به سوی آرامش و انسجامی است که در سنت و مشارکت روزمره ریشه دارد. در جهان مهرجویی، بازگشت به سفره یعنی بازگشت به حافظه مشترک، جایی که بحران تنها با اندیشیدن حل نمیشود، بلکه با نشستن کنار هم، تقسیم نان و تجربه بزم جمعی به آشتی بدل میشود.
در پایان این مقاله، نویسنده با الهام از پژوهش کلاسیک سیسار لومباردی باربر درباره «کمدی جشنوار» شکسپیر، توضیح میدهد که چگونه فرمهای نمایشی میتوانند ریشه در آیینها و گردهماییهای جمعی داشته باشند؛ جایی که جشن هم هویتساز است، هم فرصتی برای تخلیه فشارهای اجتماعی. هرچند او تأکید میکند برداشتش از «جشنوار» بودن آثار مهرجویی مستقیماً از این پژوهش نیامده، اما پیوند بین عنصر سور و موقعیت سنتـمدرنیته در جهان مهرجویی هم مفهومی و هم حسی است: از جایگاه فلسفی آن تا لذت ناب و جزئیات پررنگ در اجرا، که ارزش ماندگار آثارش را میسازند.

دیدگاهتان را بنویسید